October 25th, 2008

مدت زیادی میشه که اینجا به روز نمیشه. راستش عکس ها همیشه آماده بود اما حوصله ی تغییر اندازه دادنو این کارا رو نداشتم. اما امروز اومدم، دست پر هم اومدم. بیست و خورده ای تا عکس که البته مربوط به بهار تا تابستون میشن. حیفم اومد نذارم. حالشو میبریم!

فکر کنم تو پست قبلی گفتم امسال کلی گوجه خود به خود در اومدن. راستش از بس املت خوردم با این گوجه های ریز، که آخرا از هر چی گوجه بود حالم بد میشد! تو این عکس ها هم، دورانی که هنوز بچه هستنو میبینین و هم دورانی که واسه خودشون آقا شدن! حالا شایدم خانم شدن! اینا که آقا خانم سرشون نمیشه! قیافه های با نمکی دارن از حق نگذریم! کوچولو موچولو! توپل!! دل آدمو میبرن!

خداییش گوجه های خوشمزه ای هستن. فکرشو بکن همین جوری بندازیشون تو روغن، بعدش توش تخم مرغ بزنیو حالشو ببری!

ماشاالله تا چند مدت پیش همین جوری میوه میدادن!! آخر سر مجبور شدیم نابودشون کنیم. بیخیال نمیشدن!

این عکس هم مربوط به گوجه از نوع بزرگش میشه! همونی که تو بازار موجود هستش و بعضی وقتا قیمتش سر به فلک می کشه! لامصب وقتایی که گرونه رشد نمی کنن!!

البته گوجه کوچولو ها پر رو تر هستن و کمتر خراب میشن! این گوجه ها زرتی توسط کرم ها خورده میشن! نسبت به نوع کوچولو هم بدمزه تر هستن! در واقع کوچولو ها خوشمره ترن!!

خب دیگه زیاد وارد مبحث گوجه شدیم! اطلاعاتتون خیلی زیاد میشه! یه خوردم از بقیه خوردنی ها صحبت کنیم. این میوه که به درخت آویزونه اسمش گردو می باشه! همونی که خیلی گرونه و باهاش غذاهای خوشمزه و گرونی مثل فسنجون هم درست می کنن! البته تو شمال از بس بارون میاد این گردو ها می پوسن رو همون درخت! لااقل گردوهای ما که این جوری هستن. اما با این حال میشه خوردشون و الحق هم خوشمزه هستن. فقط همان طور که تو شکل میبینین یه مشکل دارن و اونم اینه که قیافه ندارن!!

این گردو ها روزی مثل عکس بالا، تن درخت بودن! اما خب الان رو زمین هستن. قیافشون اگه میبینین زیاد جالب نیست به این خاطره که امسال یه اشتباهی کردیم و زود از درخت کندیمشون. بعد کندن هم نذاشتیم خوب خشک بشن و نهایتن به این روز و حال افتادن!!

این   عکس ها هم مربوط به پرتقال میشن. البته این عکسو چند ماه قبل گرفتم. همینایی که تو این عکس کوچولو موچولو هستن الان اندازه ی کله ی من گنده شدن!نوع این پرتقال هم تامسون است که از قضا تو بازار زیاد طرفدار داره. اما واقعیت اینه که بدترین نوع پرتقاله! با کوچترین تغییر دما پوستش ترک بر میداره. هوا یه خورده سرد تر بشه کلن درختش خشک میشه! اما خب چون اندازه ی بزرگی داره طرفدار هم زیاد داره! ضمن اینکه آدم یه خوردشو بخوره نفخ می کنه!! نوع های دیگه هم مثل بیروتی و واشنگتونی تو باغمون موجوده. واشنگتونی ها رو اگه پوست بکنی توشون کلی بچه مچه وجود داره!! خوشمزه ترین نوعش از نظر من بیروتی است که هم کوچیکه و هم آبدار و هم شیرین و هم ترش!!

چند روزه که خونه تنهام. امروز دیگه گفتم یه خورده هم تفریح سالم کنم و برم تو باغ سبزی خوردن بچینم! هر چی دنبال این سبزی گشتم پیدا نکردم! نعنا ! یک سبزی خوش طعم و بسیار خوشمزه. در حد شاهی دوسش دارم! البته کاربرد های دیگم داره. یه چیزی تو مایه های اوجی! هر دوی اینا جز سبزی های معطر هستن و معمولن خشکشون میکنن و تو غذاها میریزن. البته کاربرد عمدشون در درست کردن ماست دلال زدست! اگه شمالی نیستین زیاد به مغزتون فشار نیارین، چون نمیدونین ماست دلال زده چیه!! فقط بدونین محشره!

فلفل! در تصویر روبه رو عکسشو مشاهده می کنین! امسال کلی فلفل کاشتیم. هر چی گفتم آقا نکار، آخه می خوایم چی کار کنیم؟! قبول نکردن که نکردن. گفتن میدیم به اینو اون! دم خدا گرم که حالشو گرفت اساسی. چون همه ی فلفلا تند در اومدن!! حتا یک بوته هم درست و حسابی شیرین نشد!

تو این عکسا همشون سبز هستن. الان اکثرن قرمز شدن! میشه بعد از قرمز شدن خشکشون کرد و بعد پودرش کنی و به عنوان فلفل تو غذاها ازش استفاده کنی. اصولن برکت های خدا هیچ وقت بی استفاده نمی مونن. الحمد الله رب العالمین. من که پیازو بیشتر از فلفل دوست دارم در هر صورت!

به به! اینم میوه ی بهشتی محبوب من! این درخت از یک درخت دیگه به وجود اومد که اون درختو پدربزرگ خدا بیامرزم کاشته بود!! فکر کنم جنس انارش، انار بهشهر باشه. فوق العاده هستش بین انواع انار ها. تو این عکس کوچیکه هنوز. خواستم الان، یکی از میوه هاشو که کاملن رسیده، از وسط باز کنم و ازش عکس بگیرمو اینجا بذارم که گفتم شاید دل کسی بخواد اون وقت گناهش بیفته گردن من! یعنی میشه برم بهشت و بهترین نوع انار رو اونجا بخورم؟! واسه خاطر همین انار هم که شده باید برم بهشت!

تو تابستون فکر کنم بهترین میوه هندوانه ی خنک باشه! این هندوانه ها مثل گوجه ها، امسال خودشون در اومدن. ماشالله یه رشدی هم کردن که نگو. البته زیاد شیرین نبودن. شاید زیادی بهشون آب دادیم. آخه به بر خلاف تصور عموم، هنداونه باید کم آبیاری بشه. این عکسا رو وقتی گرفتم که تقریبن میوه ها رسیده بودن. واسه همینم رنگ برگاش انقدر زرد هستش. اوایلی که در اومده بودن کل محوطه رو گرفته بودن. رنگشونم سبز خوشرنگی بود خداییش!

فکر کنم 2 سال پیش بود که یه بوته ی سیب کاشتیم! امسال در کمال ناباوری یه بوته ی کوچولو، 4 تا سیب داد! اونم چسبیده به هم. هر چند یکیشون بیشتر نصیب من نشد اما با این حال سیبای خوشمزه ای بودن. بزرگم که شدن رنگشون زرد شد و از مدلای قرمزش نبودن!

تو این عکس هم از نمای نزدیک می تونین هر 4 تا سیب رو ببینین و لذت ببرین! آخه یه شاخه ی زپرتی هم میوه میده؟! کار خدا رو میبینی تو رو خدا. خیلی بزرگی الله خوبم!

امسال از بهار تصمیم داشتم یه روز پنیر ببرم تو باغ و بشینم با گوجه خیار بخورم! متاسفانه انقدر مشکل پیش اومد که نشد! خیار ها ی ما با خیار هایی که شماها تو بازار میخرین کمی فرق فوکوله! خیار های ما دراز تر و البته دارای پرز های خوشمزه ای هستن.

اگه عکس بالایی رو بزرگ کنین چیزای عجیبی خواهید دید! عکس های بزرگی این خیار ها رو تو پست قبلی حتمن دیدید. البته مثل اینا به بوته متصل نبودن!  خیار های خوشمزه ای هستن. نیاز به آب فراوون دارن. اصولن هیچ سبزی و میوه ای نیست که بدون آب دووم بیاره. واسه همینه که تابستونا معمولن این میوه ها در نمیان و یا سر سبز نیستن. چون اصولن آب کافی وجود نداره. الان با اینکه پاییزه اما همه جا سبزه شمال. علتشم بارون فراوونیه که به لطف خدا میباره و همه چیزو سیراب می کنه. کاش لایق این همه محبت خدا باشیم.

امیدوارم این پست جبران مدتی که نبودمو کرده باشه. چه خوبه همین الان خدا رو به خاطر تمام نعمت هایی (حالا از هر نوعی) که بهمون داده شکر کنیم.

خدایا شکرت

July 11th, 2008

مدت زیادی بود اینجا رو به روز نکردم. تصمیم داشتم چند وقت پیش یه پست قشنگ بنویسم که متاسفانه وقت نشد. حالا امروز اومدم با میوه های تابستانه در خدمت شما باشم!

میوه هایی که میبینید قسمتی از میوه های تابستانی باغ ما هستند. این خیار های محلی واقعن خوشمزه هستند و بعید نیست شما هم تو حیاط خونتون از این خیار ها داشته باشین!
گوجه های کوچولو موچولویی هم که میبینید محصول باغمون هستند که همشون امسال خودشون در اومدن! معلوم نبود این همه بوته ی گوجه کجا قایم شده بودند! گوجه کوچولو نسبت به گوجه های بزرگ اولن بسیار پر محصول تر هستند و ثانین خیلی هم خوشمزه هستند. کار اکثر روزام کندن مقداری گوجه، همراه با یک عدد پیاز از باغ، تهیه چند عدد تخم مرغ از زیر باسن مرغ های محترم خونه، و درست کردن یک املت مشتی هستش!! خودم که به املتام میگم املت مدل 2008! گوجه ها رو کامل میندازم تو ماهیتابه، و بدون اینکه له بشن میذارم بپزن. بعد تخم مرغ میزنم و بدون هم زدن میذارم خودشو بگیره! پیازم که همون اول میریزم توش! چیز شیک و قشنگ و البته خوشمزه ای از آب در میاد!
این سیبی هم که میبینید امسال اولین سال برداشتش هست. واقعیت اینه که پارسال کاشتیم و امسال در کمال تعجب دیدیم میوه داد! بر عکس اون گلابی که میبینید. باورتون نیمشه اگه بگم من از وقتی یادم میاد این درخت تو باغمون بود اما میوه نمیداد! فکر کنم بعد از 15 سال شروع به میوه دادن کرده و الان چند سالی میشه ازش داریم استفاده می کنیم! ظاهرش زیاد زیبا نیست اما واقعن خوشمزست. هر کی خورده همینو گفته!

این عکس بالایی فکر کنم از همه شفاف تر باشه! در هر صورت امیدوارم پست خوبی بوده باشه. خدا فقط به هممون توفیق بده قدر نعمت های زندگیمو بدونیم. خدا به هر کیم یه جوری نعمت داده. نا شکری هیچ وقت نکنیم که خدا قهرش میگیره.

 

May 9th, 2008

تا الان شاید بیشتر مطالب “باغ کوچک من” پیرامون گل و گیاه و نحوه ی رشد و پرورش آنها بود. اما این دلیل نمیشه نشه از چیز های دیگری هم نوشت. در هر صورت هیچ مزرعه ای نیست که فقط به پرورش گیاه بپردازه و هیچ جونوری توش پیدا نشه! مزرعه ی کوچیک ما هم از این قاعده مستثنی نیست. تو این پست قراره با هم و البته با حضور چند نوع جک و جونور، کلی حال کنیم!

فصل بهاره و مطابق معمول فصل بیرون اومدن جوجه ها از تخم! جوجه اردک، جوجه غاز، جوجه مرغ، جوجه بقلمون و خلاصه هر نوع جوجه ای که فکرشو کنین همین موقع هاست که سر از تخم بیرون میاره. جوجه های خونه ی ما هم چند مدتی میشه که دنیا اومدن! اینایی که میبینین جوجه غاز هستند! کوچولو موچولو! این جوجه ها اکثرن تو بچگی زرد رنگ هستند. اما اگه کمی دقت کنید میبینین بعضی هاشون یه رگه های از رنگ سیاه هم دارن. اونایی که خالص زرد هستند وقتی بزرگ شدن میشن یه غاز سفید نانازی که دل همه رو میبرن! اونایی که یه رگه های سیاه هم دارن میشن سیاه و سفید!

تو این عکس طفلکی ها بعد از گردش روزانشون! تشنه ی تشنه شدن و همگی در انتظار نوشیدن جرعه ای آب هستن! چون جوجه ها به آب خیلی حساسن و کافیه یه خورده خیس بشن که بمیرن! واسه همین تو یه ظرف بزرگ آب میریزیم که یه وقت خدایی نکرده برنگرده و نریزه روشون! واسه همینم هست که بعضیاشون قدشون نمیرسه که آب بخورن و مجبورن پاهاشونو بلند کنن!! خصوصیت مشترک همه ی این جوجه ها اینه که وقتی دستتو ببری نزدیکشون شروع میکنن نوک زدن و حس خیلی خوبی بهتون القا میشه! بعضی وقتام ممکنه احساستتون بزنه بالا و شروع کنید کلشونو نوازش کردن!!

این 3 تا عکس هم متعلق به دو جونور به نام های جوجه اردک و جوجه مرغه! با جوجه مرغ که اکثرن آشنایی کامل دارن و میرسیم به جوجه اردک. این نوع حیوون از همون بچگی دارای یک نوع ناز و عشوه ی مخصوص است که دل همه رو میبره! تکون دادن باسن هنگام حرکت، خصلتی هستش که از بچگی تا هنگام مرگ همراه این حیوونه!! شایدم به همین دلیل باشه که داغی این موجودات در هنگام نزدیکی خیلی خیلی بیشتر از حیوونات اهلی دیگه هستش!! خداییش اگه یه روز از صبح تا شب دقت کنین، اگه تمام حیوونای دیگه یه بار، نهایتن دو بار عمل نزدیکی رو انجام بدن اینا بالغ بر 10 بار چنین کاری رو می کنن!!! تازه کاش فقط با هم از این کارا می کردن!! خروسا و غازا هم در روز حسابی دلی از عذا در میارن!!! خلاصه گفتم واقعیت ها رو بگم!

اگه بخوایم تخم این حیوونا رو با هم مقایسه کنیم از همه بزرگتر تخم غاز هستش و جوجشم معمولن بزرگتر از سایر جوجه ها هست. بعدش تخم اردک و بعدشم که تخم مرغ هست. در ضمن این حیوونات واقعن نازن، درست. اما فراموش نکنید بزرگ کردنشون واقعن دردسر داره و سخت و طاقت فرساست. اگر شما بدونید روزانه چه قدر هزینه روی دست آدم می گذارند همین جقله ها دیگه انقدر لوثشون نمی کردین!! جدا از هزینه، غذا دادن و مراقبت کردنشون هم کلی دردسر داره. همین دیروز بود که 5 ساعت وقت گذاشتم که فقط یه خونه واسشون درست کنم! دوران کودکی این جوجه ها درست عین دوران کودکی شما سرشار از بازیگوشی و هیجان هست!!

در هر صورت امیدوارم از این پست باغچه ی کوچک من راضی شده باشید.

May 8th, 2008

مسلمن باغ کوچک من کسانی که هر از چند گاهی بهش سر میزننو بی نصیب نمیذاره و هر چند وقت، یه حالی بهشون میده! امروز بناست در مورد میوه ای باهم به گپ و گفت بشینیم که خیلی خیلی خوشمزست! میوه ای به اسم آلوچه!

اول از همه باید تکلیفمونو با اسم این میوه روشن کنیم. بعضی از مردم این میوه رو به اسم جعلی گوجه سبز خطاب می کنن! در جلسه ای که چند مدت پیش با خود این میوه داشتم بسیار گله می کرد از اینکه یه عده به اسم دیگه ای صداش می زنن و ازم خواست تا اونجا که از دستم بر میاد برای جلوگیری از گسترش این اسم جعلی تلاش کنم! خداییش اگه خودمون منطقی هم نگاه کنیم میبینیم اسم گوجه سبز خیلی بی مصما هستش. به گوجه ای که نرسیده هم باشه میشه گفت گوجه سبز! آخه گوجه ی نرسیده کجا و این میوه ی خوشمزه کجا؟ تازه مگه غیر اینه که خوردن این میوه باعث میشه دهنتون یه جوری بشه و به ملچ ملوچ بیفته؟! حالا شما صد بار با غلظت و بی غلظت بگین گوجه سبز! آیا این حس بهتون منتقل میشه؟! ولی به جاش یه بار بگین آلوچچچه! اوف، چه حالی میده! دهن آدم آب میفته!

این میوه ی خوشمزه رو مثل اکثر میوه های دیگه میشه به 2 طریق کاشت. اگه شما هسته ی یه آلوچه ی رسیده رو بکارین، می تونین چند سال بعد صاحب یه درخت آلوچه بشین. اگرم یه شاخه ی جوون از یه درخت رو قطع کنین و در یه جای مرطوب بکارین بازم صاحاب یه درخت دیگه میشین! اما خب مسلمن روش دوم بهتر هستش. اگر از روش اول استفاده کنید صاحب یه درختی میشین که میوه هاش ریز هستند. درست مثل پرتقال. اگر درخت پرتقال رو پیوند بزنین صاحب یه درخت خوب میشین.  اما اگه با تخمش بخواین یه درخت بکارین صاحب درختی میشین که ماها بهش میگیم پرتقال تخمی!! آخه پر از تخم خواهد بود میوش! تصویری هم که میبینین مربوط میشه به چند تا شاخه ی آلوچه که خودم 2 سال پیش کاشتم. و سال بعد اگه خدا بخواد قراره انتقالشون بدم به جای اصلی.

حتا شما پایتخت نشین عزیز! فکر نکنم کار سختی باشه کاشتن یکی از این درختا تو حیاط آپارتمان و یا خونتون. اگر نمی دونین باید بگم تمام حس و لذت این میوه در اینه که بری زیر درختش و همون جا بچینی و بخوریش! البته برای من حسش در اینه که برم بالای درختش و بچینمو بخورم!! متاسفانه تمام آلوچه ها رو من خوردم و تو این عکسا نمی تونین زیاد الوچه ببینین!

عکس زیر هم حسن ختامی برای این پست که از حیاط خونمون گرفتم. اگرم میبینین قطره های آب رو برگای گل نشستن به خاطر بارونه. خیلی قشنگ میشه حیاط و باغ تو هوای بارونی.

April 25th, 2008

دوستان سلام. چند سوال اساسی داشتم که امیدوارم هر چه زودتر بهم جواب بدین.

مناطق کویری همان طور که همه می دونین خاک بسیار فقیری دارد. بهترین راه کار برای حل این مشکل چیه؟ میشه خاک منطقه رو گودبرداری کرد تا حدی، و به جاش خاک منطقه ی دیگه رو جایگزین کرد؟ اگه آره و میشه تا چند سال این خاک قابل استفاده است؟ و یا اینکه راه کار دیگه ای مثل استفاده از کود های شیمیایی و غیره هم وجود داره که بشه با استفاده از اونا یک خاک غنی تولید کرد؟

دومین سوال اینه که آب مناطق کویری معمولن حاوی مقدار زیادی نمک هستش. آیا این نمک ها برای درختان مضرر هستند و آیا راه کاری برای حل این مشکل وجود داره که نمک موجود در آّب به گیاه صدمه نزنه؟؟

و آخرین و مهمترین سوال اینکه چه درختان و گیاهانی بیشتر به در این منطقه می خورن؟؟ درختان نخل و اکالیپتوس رو بیخیال بشین. دیدم درختان کاج هم رشد خوبی در این مناطق می کنن. چه نوع کاجی و آیا درختان قدرتمند دیگری هم هستند که بتونن تو این مناطق دووم بیارن؟؟؟ علف و سبزی چه طور؟ از چه نوعی؟

ممنونم.

March 26th, 2008

امروز داشتم به باغچه آب می دادم که چشمم به یک عدد سبزی افتاد که دارای رنگ زیبای سبز متالیک بود! این بود که خوراک این پست هم جور شد !

احتمالا همتون با اسم چغندر قند آشنا هستید. بنده هم با این اسم آشنا هستم! البته غیر از یک بار که چند عدد از اون رو یکی بهم داد دیگه موفق به ملاقاتش نشدم! اما خب این پست مربوط به نوعی دیگر از چغندر است که جز دسته ی سبزیجات است! چغندر به زبان مازندرانی چنگل(Changel) نامیده میشه.

چغندر

 

همان طور که میبینین(عکس رو بزرگ کنید تا قشنگ ببینید!) دوران کودکی این سبزی شباهت زیادی به دوران بزرگسالی ترتیزک(شاهی، شاهین) داره! یکی از دلایل علاقه ی من به این چغندر هم شاید همین باشه که شبیه ترتیزکه. آخه من از ترتیزک خیلی خوشم میاد و در واقع سبزی محبوب منه.

چغندر خوشبختانه در یه قسمت از باغمون بزرگ شده ی این سبزی هم وجود داشت که من ازش عکس گرفتم تا شما بیشتر با این سبزی آشنا بشین! رنگ سبزِ براق، زیبایی جالبی به این سبزی داده. از این سبزی بیشتر برای خوراک دام استفاده میشه و البته باهاش غذاهای محلی مثل چنگل ِ قی! هم درست می کنن که بنده تا الان موفق به خوردنشون نشدم! ما هم این سبزی رو برای تهیه قسمتی از خوراک حیوانات بی شمار موجود در باغ پرورش میدیم!

چغندراین سبزی به مانند سایر دوستانش نیاز به آب فراوون داره. معمولن تو خونه ی همه ماها باغچه وجود داره. می خواستم بگم آب دادن باغچه جز فرایند ها خیلی مهم در پرورش سبزیجات هست! فکر نکنین با یک ربع میشه یه باغچه ی هر چند کوچیک رو آب داد. من تو خونه یک تیکه از باغچه رو جدا کردم که هر روز خودم بهش آب میدم. همین مقدار باغچه راحت 2 ساعت از وقت منو میگیره! پس، از آب دادن به راحتی عبور نکنین! امیدوارم از آشنایی با این سبزی خوشحال شده باشید!

پ ن: مدتی میشه که دارم غصه ی آلوچه ها رو می خورم. آخه 10 روز دیگه باید برم یزد و تا اون موقع بزرگ نمیشن! بعد از سال های سال، امسال اولین سالیه که در این برهه از زمان خونه نیستم! یادش بخیر. با اینکه کلی درخت آلوچه داشتیم تو خونه اما حتمن باید میرفتیم آلوچه دزدی با بچه ها! دوستانی که تو این کار هستن می دونن لذتی که در میوه ی دزد هست در هیچ نوع میوه ی دیگه ای نیست! یادش بخیر!

March 25th, 2008

پست های قبلی به خاطر رسیدن فصل بهار بیشتر جنبه ی پرداختن به زیبایی طبیعت رو داشتن. اما در این پست می خوام در مورد یه سبزی خوشگل و خوشمزه به اسم تربچه بنویسم!

تربچه رو هم مثل اکثر سبزیجات دیگه میشه در هر فصلی کاشت. اما خب فصل بهار و پاییز بهترین زمان برای کاشتن است. اگه کسی بخواد تابستون هم بکاره باید خیلی بهش آب بده که داخل تربچه خشک و ترگ گرفته نشه. فصل زمستونم که بزرگترین مشکلش سرمای هواست که باعث میشه  آب سبزی خشک بگیریه و خراب بشه.

بچگی های تربچه

این عکس مربوط به دوران کودکی این سبزی هست! اصولا تا وقتی که بزرگ نشدن برگ های خوشگل و با مزه ای دارن. درست مثل جوجه بقلمون که بچگیش خوشگله. اما کافیه دو ماه از تخم در اومدنش بگذره! نمیشه نگاش کرد!

برگ تربچه

البته همان طور که در عکس سمت چپ میبینین اگه خوب به این سبزی رسیده بشه و هر روز بهش آب بدیم دارای برگ های خیلی تازه ای میشه و میشه راحت به عنوان یه سبزی در کنار سایر سبزی ها از برگش استفاده کرد. البته در هر صورت وقتی یک ماه الی دو ماه از کاشت این سبزی بگذره و مصرف نشه، خواه ناخواه برگاش زمخت و کرک دار میشن. اون کسایی که کارشون سیفی کاری هست معمولا هر بیست روز یک بار، یه سری تربچه ی جدید می کارن که برای فروش همیشه داشته باشن. اما خب کسایی مثل ما که فقط برای مصرف خودشون می کارن مهم نیست چند وقت چند وقت بکارن. مهم اینه که هر طوری شده بتونن تو اکثر روز های سال این سبزیو رو سفرشون داشته باشن!

تربچه در سن بزرگسالی

تو این عکس می تونین یه تربچه ی نقلی و خوشگل رو وقتی هنوز زیر خاک هست تماشا کنین! مشخص هست که اگه زمین همیشه رطوبت داشته باشه هم تربچه خوشگل و خوشمزه و پر آب میشه و هم برگاش خیلی تازه میمونن. البته موارد دیگه مثل جنس تخم، جنس خاک زمین و … هم دخالت دارن تو خوب شدن یه سبزی اما خب اینا دیگه خیلی سوسول بازیه! تو بگیر تخم رو بکار و هر روز بهش آب بده مطمئن باش بد در نمیاد!

من سعی می کنم خیلی راحت بنویسم و به بعد علمی (نحوه ی کاشت علمی محصولات یا اینکه دارای چه خواص درمانی هستن!) قضیه نگاه نکنم. همون چیزایی رو مینویسم که اکثر مردم تو شمال همون کارا رو می کنن. البته من خودم به مهندسی کشاورزی خیلی اعتقاد دارم اما خب در حال حاضر همین جوری باغداری میشه!

March 19th, 2008

فردا اولین روز سال 87 و اولین روز از بهار هست. طبیعت در بهار زیبایی خاص خودشو داره. تو این پست تصمیم گرفتم با چند تا عکس زیبا و بهاری که امروز گرفتم، به شما دوستان عزیز عیدی بدم!

آلوچه

یک زنبور عسل سرحال و شنگول در حال گرده افشانی! درخت مذکور آلوچه ترش هست که خودش یک دفعه از زیر خاک سر در آورد و ما هیچ نقشی در رشد و پرورشش نداشتیم! درخت آلوچه ترش معمولا کمی دیرتر از آلوچه های معمولی شکوفه میده. الان شکوفه های درخت آلوچه معمولی تموم شده که این درخت تازه شکوفه داده. برگ، شکوفه و میوه های این درختم نسبت به نوع معمولیش ریز تره.

گل گلاسم این گل درختی زیبا رو متاسفانه نه من میدونم و نه اهل خونه! یک درخت بلند رو تصور کنید که سرتاپاش پوشیده شده از این گل زیبا! البته چند مدت دیگه برگم در میاره. دقیقا مثل درخت آلوچه که اول شکوفه و گل میده و بعد برگ در میاره.

و سه تا عکس زیر حسن ختامی برای این پست بهاری! مطمئنن همتون با این گل ها آشنایی کاملی دارین. ردیف اول سمت راست، گل پامچال و سمت چپی بنفشه. ردیف دوم هم گل نرگس.

پامچال بنفشه نرگس

برای همتون آروزی داشتن سالی بسیار خوب دارم و امیدوارم مثل این گل ها سال زیبایی داشته باشین!

پ ن: تقدیم به جشنواره نوروزی وبلاگستان فارسی

March 19th, 2008

واسم همیشه جای سوال بوده که چرا مثلا بقلمون گرونه و یا مردم گوشت مرغ آبی(اردک و غاز خودمون) رو بیشتر دوست دارن؟ شاید به این دلیل باشه که دسترسی به این نوع گوشت ها خیلی کمتره و طبیعتا چون کمتر مورد مصرف قرار میگیره طرفداران بیشتری هم داره. اما به واقع گوشت مرغ ماشینی خیلی خوشمزه تر از گوشت بقلمون و یا غازه. باور کنید!

من از بچگی تو کار کاشت درخت بودم اما اینکه به طور حرفه ای و در یک محیط وسیع و به صورت ردیفی درخت بکارم،کارمو از 2 سال پیش شروع شد! دو تا عکس زیر هم مربوط به اولین تجربه ی من در درخت کاری حرفه ای هست!

کاج کاج

در این محوطه که درختا کاشته شده، بقلمون پرورش میدیم. اینکه میگم پرورش میدیم این طور فکر نکنین که به طور انبوه و برای فروش! مثلا در حد 15 تا 20 تا و اونم واسه مهمونی های مهم، که ماشاالله کم هم نیستن در طول سال! چند سال قبل که درختای این محوطه قطع شد نمای زشت و لختی پیدا کرد. این بود که اسفند دو سال پیش چند درخت کاج در این قسمت کاشتم. خدا رو شکر خیلی خوب رشد کردن و واسه خودشون مردی شدن! در مورد درختای کاج و سرور هم اگه خدا بخواد مفصلا مطلب مینویسن. درختای محبوب من هستن!

چند روز پیش یه سری بهشون زدم و چند تایی رو که حس کردم دارن کج رشد می کنن، با طناب بستم تا دچار ناهنجاری نشن! سنگ هایی که دور درختا میبینین به خاطر وجود حیوونات زشتی به نام بقلمون هست! یه مدت دیدیم بقلمون ها میرن پایه این زبون بسته ها و ریشه ی درختا رو نوک میزننو می خورن! این بود که این سنگ ها رو گذاشتیم تا درختا از بین نرن. کثیف کاری محیط هم زیر سر بقلمون! کلن حیوونات نافرمی هستن!

March 17th, 2008

معمولا تمام باغات تو فصل بهار خیلی خوشگل میشن. از یه طرف زمین سبز میشه و از طرف دیگه درختا شکوفه های سبز و صورتی میدن که واقعا دل آدمو میبرن. چند تا عکس که چند روز پیش از باغ گرفتمو تو این پست می ذارم. البته سعی کردم اونایی که تو فلیکر قرار دادم نباشن.

باغ باغ باغ

سبزه هایی که میبینین جو هستن. معمولا دی ماه کاشته میشه و تا اواخر بهار همینجوری رشد می کنه. هر چیم کوتاش کنی دوباره بزرگ میشن. به این دلیل تو این فصل می کارن که نیاز به آب زیاد دارن و معمولا در این برهه هوای شمال شدیدا بارونی و دلچسبه. شکوفه ها هم که برای درخت آلوچه یا گوجه سبز هستن. در واقع چند سالی میشه که جو می کاریم و اون هم به پیشنهاد من بوده. چند سال پیش که با دوستان جنگل میرفتیم در یک باغی چنین صحنه ای دیدم. ترکیب سبزی جو با شکوفه های سفید آلوچه خیلی دیدنی میشن. البته در یک مساحت بزرگ این قضیه بیشتر به چشم میاد و زیبا تر میشه. جو ها رو هم هر دفعه کوتاه می کنیم و به حیوانات موجود در باغ میدیم! بعضی وقتا به این حیوونا حسودیم میشه! چون واقعا انقدر این جو ها سبز و تازه هستن که آدم دوست داره بشینه همشونو بخوره!

انشاالله به زودی عکس های بیشتری تهیه می کنم و در این وبلاگ قرار می دهم.